1485

فقط میخوام بنویسم، محتوای خاصی نداره، با خیال راحت رد کنین به زندگیتون برسین

# ادامه نوشته

1484

3 ساله به طور رسمی و کامل از معماری کشیدم کنار،

ولی هربار ازم میپرسن "نقاشیت خوب بود که رفتی معماری؟" دلم میخواد بشینم رو زمین خودمو کتک بزنم :)))

نصف بچهای اینجا رشتشون گرافیک بوده، حتی اینا هم زیاد درگیر نقاشی کشیدن نبودن. ولی هنوز قانع نشدن معماری و نقاشی ربطی به هم ندارن.

1483

صبح یه پست توی اینستا با محتوای آدمای اوتیسمی دیدم،

بعد متوجه شدم عه چقد من! رفتم سرچ کردم بقیه علائمشم ببینم دارم یا چی. به همین راحتی با چهارتا تعمیم و تشبیه، به خودم برچسب مریض میزنم.

تموم پادکستایی که گوش میدم درمورد درد و رنج و مشکلاتیه که کشیدم و تو تموم لحظه هایی که درموردشون صحبت میشه بودم.

ولی هیچوقت هیچ پادکستی نشنیدم که درمورد داشته ها و دستاوردام صحبت کنه.

من الان حتا میدونم خانوادم، مامانم، بابام از بچگی تا همین امروز چه ظلمی از روی نادونی در حق من کردن، ولی نمیتونم تمرکزمو بذارم روی اون لحظه هایی که باعث شد احساس ِ دوست داشته شدن و حمایت شدن کنم.

دیگه کم کم دارم اعتماد و عزت نفسمو از دست میدم. امروز به یکی از همکارام که میگف بیا بریم ازت عکس بگیرم گفتم نه من زشتم :')

آیا شما پست، پادکست، فیلم، کتابی، چیزی میشناسین که تمرکزش رو نقاط قوت شخصیت و زندگیت باشه و بهم معرفی کنین؟

1482

از اونجایی که دکتر تغذیه ای که میرم با دوتا از همکارامه، این هفته کلی استرس و اضطراب کشیدم که اگه لاغر نکرده باشم اینا منو به عنوان یه آدم ناتوان و الکی خوش بشناسن :))

سوا از اون هرسری که ازم پرسیدن رعایت کردی گفتم نه. کلا ادم صادقیم در حد آره و نه هم نمیتونم بپیچونم :(

خلاصه دیشب ویزیتم بود و نزدیک 2 کیلو کم کرده بودم . حیح

بعد رسیدم خونه و آشپزی و تمیزکاری تاااا ساعت 12 شب (تمام مدت به خودم میگفتم نری ساعتو ببینیا ، کلی کار داریم . ساعتو نگا کنی و ببینی که دیره دیگه خستگی بهت غالب میشه کارا میمونه)

دیشب 5 ساعت کامل تو آشپزخونه بودم درگیر ظرف شستن و آشپزی و جارو کردن و گردگیری و..

سوده هروی میگفت کارای بیهوده کردن انرژیتو هدر میده. روتین زندگیم اینجوری بود که از کار برمیگشتم و کیفمو پرت میکردم رو مبل و دست صورتمو میشستم و دراز میکشیدم و فیلم میدیدم تا شب و بعد پامیشدم ناهار فردا رو درست میکردم و با خستگی مضاعف میرفتم تو رخت خواب.

دیروز از در وارد شدم رفتم تو آشپزخونه و حجم عظیمی از کارا رو به تنهایی انجام دادم.

امروزم صب بیدار شدم رفتم حموم و پیاده روی و اومدم سرکار.

پر از حال خوبممممم