1456
آخیش که بالاخره وام ازدواج جور شد 🥲
امیدوارم بشه تا اخر ماه ماشین بخریم.
آخیش که بالاخره وام ازدواج جور شد 🥲
امیدوارم بشه تا اخر ماه ماشین بخریم.


اینجوری که بغلم میخوابه🥹
+ دو روز رفتم اون یکی شرکت کار کردم، بهشت بود
دوس نداشتم برگردم، الانم هرچی ب دکتر میگم من برم کلن اونور کار کنم میگه بشین سرجات 💔
اخلاق بچههاش خیلی خوب و گرم بود، احساس اینکه مزاحم رفته تو شرکتشون نداشتم، پذیرایی و هواداریشون خوب بود و محیطش جذابتر و ویووووو رو نگم ماه بود 🫠 جدا از اون کاری که اونجا میکردم خیلی هیجانانگیز و لذتبخش بود، عین 8 ساعتو کار کردم و لذت بردم.
+ دلم تنوع میخواد :')
تعرفه ها رو نگاه میکردم،
من روزی 8 ساعت کار میکنم، صبحا از 6 و نیم بیدار میشم و از 8 صبح کارمو شروع میکنم و 5 عصر میرسم خونه و ناهار میخوریم.
داشتم حساب میکردم، اگه همین حجم کاریمو که سرکار انجام میدم، توی خونه به صورت فریلنسری کار میکردم، اخر ماه درامدم بین 2.5 تا 15 برابر بیشتر از حقوقم اینجاس 
از سری حرکتای بیهوده زندگیم نوشتن همین چرت و پرتاس
یه پست میخواستم بذارم با مضمون "درسهای زندگی مستقل" که جنبه فان هم داشته باشه.
اما الان با کلی استرس و مغموم میگم، دیرتر برین سر خونه زندگیتون، ولی خونه قدیمی نگیرین.
شهرستان بودیم، همسایه طبقه بالایی زنگ زد گف خونتونو آب برداشته 😐
با هزاررر دلهره و استرس و دعوا با راننده سرخط، پاشدیم اومدیم مشهد و خودمونو رسوندیم خونه میبینیم همه چی امن و امانه 😐
رفتیم خونه همسایهی دیگه میگیم چیشده؟ میگه طبقه پایینُ اب برداشته، از خونه شماست، لوله های شما ترکیده😐
هزاربار رفتیم بالاپایین و اخرش معلوم شد لوله اصلی از پارکینگ ترکیده و کف اشپزخونه ما نم زده و سرویس بهداشتی خونه همسایه خراب شده.
از عصر دنبال لوله کشیم که این وامونده رو درست کنیم. بدبختی هم اینه که آب مشترکه و الان کل ساختمون آبا قطه :(
گه کشیدن به تعطیلاتمون، خودشون میتونستن درستش کنن از صبح، باوجود اینکه ما گفتیم شهرستانیم و تا 3-2 ساعت دیگه نمیرسیم بیایم ، این ب کنار. استرسی که بهمون دادن خیلی بد بود! اونجوری که خبر دادن من فک کردم راه پله رو اب برداشته و در خونه که چوبیه تا بالا خیس شده و کف خونه اب جمع شده و فرش نازنینمون به هاچ رفته و دستشور دستشویی شکسته پرت شده یه گوشه و اب از لوله ها داره فواره میکنه و مهرداد خیس وسط خونه داره دست و پا میزنه 😐 حتا گفتیم ما که چک کردیم خونه اوکی بود حتمن طبقه بالایی یه اتفاقی افتاده، با تصور اینکه سقف ریخته پایین در خونه رو وا کردیم دیدیم همه چی سرجاشه 😐
از دیار پدری پست میذارم،
دیروز بعد از ظهر خواهرم زنگ زد گف خواهرِ دوستت فوت کرده :') شبونه پاشدم اومدم :')
دیروز قرار بود مامانم بیاد خونمون برای اولین بار، یهو خبر دادن داداشمم مشهده. زنگ زدم اونم دعوت کردم. داداشم گف به ابجی اینام یه تعارف بزن زشته.
زنگ زدم ب اونام گفتم میاین؟ گفتن اره :')
بعد مامانم پیام داد که مادرجون همش میپرسه کی میری خونه غنچه ؟ دلش میخواد بیاد اونم. زنگ زدم پرسیدم، گف میاد :')
هیچی دیگه مجبور شدیم برای 9 نفر ادم و یه چُسه گربه غذا درست کنم.
9 پیمانه برنج خیس کردم 😂 فک کنم 4 پیمانش اضافه اومد. قیمه گذاشتم. مهمونا که رسیدن من خاموشش کردم. خواهرم اومد لیمو عمانی پوست کند گفت بذار 10 دقه بجوشه.
منم یادم رفت زیر خورشتو خاموش کنم، حدود نیم ساعت چهل دقه بعد دیدم خورشت داره میجوشه هنوز
اما همین اشتباه باعث شد لعاب بندازه و مث قیمه های رستورانی شد
در عوض برنجا نصفشون شفته شده بود نصفشون نپخته بود
مهرداد به شدت دختر اجتماعی و شیطونیه و تاحالا نشده کسی بیاد خونه و این بچه تو دست و پاشون نباشه.
دیروز از ترس خواهرزاده هام از زیر کابینتا درنیومد 
حتا وقتی میذاریمش تو اتاق انقد جیغ و داد میکنه که مجبور میشیم درش بیاریم، دیروز با کمال میل موند تو اتاق با درای بسته!
از حرفا و حرکتهای شوهرخاهرمم فاکتور بگیریم، بعد از رفتنشون واقعن آرامش گرفتیم :/
+ حتا با وجود افزایش حقوقم بازم تو حساب کتابا کم میاریم -_- کاش زودتر تموم شه خرید وسایل خونه.