1504
طبق نوشته های اخیرم، موضوعی که خیلی اذیتم میکنه این احساس متفاوت بودن و فرق کردن بین جماعت انسان هاست.
تفریحای مورد علاقه و جذاب من، فیلمای ژانر تخیلی و ترسناک و کمدی، اتاق فرار، بازی فکری، بازی های فیزیکی (لیزرتگ و پینت بال و بولینگ و...)، شهربازی هست.
کلن هیجان میطلبم.
بعد به وقت تعطیلات من به هرکی رو بزنم بیاین فلان برنامه رو اجرا کنیم با جمله "نه من میترسم به خودم، نه جالب نیست و.." مواجه میشم.
+ اینجوریه که رابطم با پسرا جوابگوتره، البته اونام گلچین میشن.
خلاصه...
کول و فرفری درحال حاضر نزدیک ترین و امن ترین ادمای زندگیمن و ورای شخصیتمو نشونشون دادم.
و از ایده هام استقبال میکنن و حس پذیرفته شدن بهم میدن.
پریروز پیشنهاد دادم بعد از دفاع کول، بریم تهران تئاتر ببینیم. بعد از کشمکش های زیاد و انتخاب بین دریا و تئاتر، مسیر رو از شمال چرخوندیم به تهران، دیروز تو جاده بلیطشو خریدیم و شب تهران بودیم :)))
تئاتر تنها در خانه 1، ژانرش کمدی وحشته و خیلی باحال بود.
کول قبلش میگفت حوصله تئاتر ندارم، بعدش دست از تعریف کردن برنمیداش:))
+ اگه یه درصدم علاقه مند بودین، توصیه میکنم برین ببینین (بدون خانواده) D: