1485
دیشب ناخونامو مدل فرنچ لاک زدم ،
امروز ظهر داشتم پیاز ریز میکردم، و تو ذهنم این تصاویر رد میشد :
همکارا ناخونامو دیدن و کلی به به و چه چه که چقد تمیز درآوردی و فلان
بعد میگن چرا نمیری بکاری خب هزینش که چیزی نمیشه
بعد گفتم من اگه ناخن و مژه نمیکارم بخاطر بحث مالیش نیس،کلا وسواس میگیرم همرو میکنم چشم و دستم به چخ میره.
بعد ادامه دادم که من معتقدم چیزی که طبیعیش داره روند خودشو طی میکنه رو لازم نیس بری دسکاری کنی مصنوعیشو بکاری :))
بعد اونا گفتن عهههه؟ پس چرا دماغتو عمل کردی؟
بعد من گفتم اولا من عمل بینیم از رو کل کل بود، فقط میخواستم به یه آدم سمی ثابت کنم که من هرکار بخوام رو میتونم بکنم. دومن اگهم عملم جور نمیشد مشکلی نداشتم، به زندگیم ادامه میدادم :))
بعد صحنه عوض شد و خواهرم توی گروه خانوادگی عکسای دوران بلوغ و پفدار من، درحالی که روز تولدم با فرم مدرسه و روسری شمالی و صورت سرخ شده از شدت فشاری که سعی داشتم جلوی گریمو بگیرم و بی فایده بود ،چاقو به دست و کیکمو برش میدم و اشک میریزم رو ارسال کرده. برای بار هزارم.
این سری اعصابم خراب شد و پریدم بهش که الان ارضا شدی؟ کرمت خوابید؟ چی بهت میدن هرچند وقت یه بار میای این عکسا رو میفرستی تو گروه؟ چیو میخوای ثابت کنی؟ بیکاری؟ مثلا قیافه خودت اون سالا خیلی خوب بوده؟
و دعوا شد توی گروه :))
صحنه بعدی، مامانِ دامادمون تازه فوت شده بود( تو واقعیت در قید حیاته) و من بعد از مراسمای اولیه، توی جمع به خواهرم که کنار شوهرش بود گفتم خب کی سهم ارث فلانی رو میدن ؟
همه پشماشون ریخت که این چه حرفیه؟
گفتم چیه؟ چطور هنوز چهلم بابای من نشده بود این اقا اومد تو خونمون نشست جلو همه سخنرانی که ماشینو بفروش و سهم ارث خواهراتو بده؟ من نمیتونم راجع به این موقعیت اظهار نظر کنم؟
بعد دعوا بدتر شد و منم دیگه در دلم وا شده بود و تند تند میگفتم هیچوقت خواهر خوبی برام نبودی ، همیشه هرجا لازمت داشتم پشتمو خالی کردی، پولایی که برای وسایل خونم بود رو برداشتی رفتی ماشین خریدی بدون اینکه حتا بهم خبر بدی و اجازه بگیری.
به شوهرشم میگفتم اینکه بابام و ما محترمانه باهات رفتار میکنیم دلیلش این نیست که تو آدم محترمی هستی، ما اینجوری تربیت شدیم که حواسمون به رفتارمون باشه.
بعدم مامانم وارد بحث شد و بهش گفتم اینجا یا جای منه یا جای اینا.
و مشخصن جای اونا بود 🤣
اینجا دیگه پیازا تموم شده بود و کول هم دست از جارو کشیدن کشیده بود، گوشیم تو اتاق بود و پیام اومد، گفتم کیهههه؟ گوشی به دست اومد تو آشپزخونه،
گفتم دعوا شد تو همین مدت و فین فین کردم
این بچم پشماش ریخت باور کرده بود، میگف جدی؟ تو گروه؟ فلانی چیزی گف؟ خب چیشد؟ 🥹😂
این پروسه 10 دقیقه طول کشید کلا
فقط قسمت های بُلد واقعیت داره و بقیش زائده ذهن منه