بازم طبق رسم هرسال هیشکی تولدمو یادش نبود :/
با فرفری و کول صحبت میکردیم که چه تاریخ مزخرفیه! و مشخص شد تولد من و بابام و مامان خدابیامرز کول و سالگرد فوت مامانِ فری یکیه :(
و جدا ازون تولدِ فرفری با سالگرد فوت مامانِ کول یکیه :/
توافق کردیم که تولدا واقعن امورات مزخرفین، و دوم فروردین بیشتر از اینکه روز جشن و شادی برای ما باشه، روز عزاس 🥲
_____
بیست و هفتم از سرکار اومدیم وسایلو جمع کردیم و شبونه راه افتادیم تو جاده.
فردا صبح تو گرمسار چند ساعت توقف داشتیم و ظهر تهران بودیم، یکی از کسایی که براشون دورکاری انجام میدیم رو ملاقات کردیم و ظهر با سرعت هرچه تمام از شلوغی دلهره آورِ تهران فرار کردیم و بعد از 8 ساعت رانندگی بالاخره رسیدیم اصفهان (3ساعت دیرتر)، شبونه راهی شدیم سمت سیُ سه پل به صرف آش رشته :)
فردا صبحش _29 اسفند_ به همراهی مالاکیتی ِ جان تا بعد از ظهر، اصفهان قشنگو گشتیم و غذای سنتیشونو خوردیم و لذت بردیم
میدون نقش جهان قرار گذاشتیم و از عمارت عالی قاپو و مسجد شیخ لطف الله و بازاراش بازدید داشتیم و روونه شدیم سمت خانه تاریخی مشروطیت، که البته روز آخر سال بسته بود :))
همون جلوی در نشسته بودیم 4تایی و از معماری و تاریخ خونه ها و اصفهان صحبت میکردیم که نگهبانش درو باز کرد گفت بیاین داخل :)))
بعد پیاده رفتیم سمت چهارباغ و یه استراحت ریز داشتیم و برگشتیم برای صرف ناهار
بعد به درخواست خودمون رفتیم سمت کلیسای وانک و ساعت 6 بعد از ظهر از دختر خوش اخلاق و صبورمون خدافظی کردیم و راه افتادیم سمت شیراز ^^
اصفهان به شدت قشنگ و دلبر بود و حسابی چسبید، امتحان ِ گوشفیل و دوغ، بریونی و آبگوشت لذیذش، و پیتزا اسلایسی پُل واقعا جالب بود.
جاده ی اصفهان-شیراز سیل میبارید و دو مورد تصادف شدید پیش اومده بود، با استرس و چشای خابالو رسیدیم شیراز ساعت یک نصفه شب :)
به سختی اسکان پیدا کردیم و شبونه مستقر شدیم :))
بارون با شدت خودش تا صبح ادامه داشت و ما هم برای تحویل سال خواب موندیم :))
اول فروردین سال جدید_ با بازدید از حافظیه شروع شد، بعد به سمت ارگ کریم خان حرکت کردیم و بعد از یکم پیاده روی دنبال رستوران میگشتیم که بتونیم غذای سنتی شیرازم امتحان کنیم ^^ بعد از گشتن و بازدید حمام وکیل و بازار و مسجد وکیل یه رستوران به همین اسم یابیدیم که همه مشتریاش مشهدی بودن. چرا میگم؟ چون خواننده اجرای زنده داشت و آهنگ رو به افتخار مشهدیا میخوند، همه میزا خالی شد :)) مردا وسط رستوران میزدن و میرقصیدن.
کلم پلو با امتیاز بیشتر از قنبرپلو برنده ی امتحان شد :)))
تقریبن نصف روز تموم شد و خیلی جاها مونده بود که ندیدیم و تصمیم گرفتیم شبم بمونیم شیراز، بعد از یه استراحت ریز و مکان یابی برای موندن، روونه شدیم سمتِ سعدیه و دروازه قرآن.
فالوده خوردیم و یخ کردیم 🥶
فردا صبح_دوم فروردین_ راهی بوشهر شدیم و اسکان گرفتیم و وسایلو گذاشتیم و بعد از ناهار حمله کردیم سمت دریا :)))
بعد از مقداری آب بازی و عکسبرداری برا متولد ^^ سه تا دوچرخه کرایه کردیم و یکساعت کنار ساحل رکاب زدیم :) یکی دیگه از موارد Bucket list ـم خط خورد ^^
شب از کنار دریا میگو و فلافل خریدیم و خب..
خوشمزه تر از اینم خورده بودیم.
قرار بود سفرمون همینجا تموم شه اما دیدیم وقت اضافه آوردیم، امروز صبح راه افتادیم سمت بندر گناوه :))
ظهر رسیدیم و بعد از کلی آب بازی و خیس شدن زیر بارون و قایق سواری روی موجا، یه رستوران پیدا کردیم و قلیه ماهی و ماهی سرخ شده سفارش دادیم.
اما هنوز سومه و وقت داریم. سووووو
یزد ما داریم میایییییم :))