1463

دیشب فرفری اومد خونمون، گف پاشین بریم بیرون خونه نمونیم.

طی یه حرکت انتحاری از اسنپ چندتااااا ساندویچ گرفتیم، تا آخرشب تو خیابونا میچرخیدیم دنبال این زباله‌گردا که بهشون غذا بدیم :')

قرار شد سری بعد خودمون غذا درست کنیم که تعداد بیشتری رو پوشش بده شبمون خیلی گشنگ شد.

پروژه رو گسترش دادیم :)))

1462

امروز تو طبیعت با تغذیه این دوتا بَشه‌ی منه گذشت

یه دوستی دارم که بیاین به اسم "گشنه" بشناسینش، متاسفانه یا خوشبختانه نزدیکترین دوستم شده و به لحاظ شخصیتی و سنی کلی تفاوت داریم. اما باهم میسازیم ^^

دلیل اسمشم اینه که همیشه گرسنه‌ست و همیشه تو کافه رستورانا داره غذا میخوره، حتا با وجود اینکه موجودی حسابش کفاف کل ماهش رو نمیده :/

اون برون‌گراست و شلوغ و پرسروصدا، من درونگرا و ساکت و گوشه‌گیر.

امروز به اصرار اون، با کول پاشدیم بساط جمع کردیم و 3تایی رفتیم طبیعت اطراف مشهد پیک‌نیک. قشنگ بود

1461

روی بُرد شرکت نوشتن امروز رو جوری بترکون که جوشای صورتتو میترکونی :))

برخلاف مقاومت های دکتر ولی منتقل شدم شرکت جدید و از همون موقع اینجام. به شدت کارم لول آپ کرده و خودم میبینم چقد جلو رفتم ^^

چند وقت پیش کول یهو گف "دقت کردی خیلی وقته دیگه نمیگی "نمیتونم" ؟ " :))

امروز وقت دکتر گرفتم که بهش بگم قرصامو قط کنه، احساس میکنم 95 درصد درمان شدم.

میخوام رژیم بگیرم و خدا لعنتم کنه باید 15 کیلو لاغر کنم :/ اصلا به چشم نمیاد ولی وزنه میگه داری میترکی بیچاره :(

ماشینم خریدیم ولی باید یه دستی به سر و روش بکشیم و بهش برسیم.

سرویس خوابمون هنوز نیومده و وعده ی پسفردا رو بهمون دادن ولی آمادگی تسویه حسابو نداریم :/

+ قبل عقد که استرس زندگی مستقلو داشتیم بهش میگفتم "نگران نباش من خیلی پر برکتم :)) "

دیشب بهش میگم "دیدی گفتم پر برکتم ؟ تو کمتر از یکسال هم میری سرکار، هم خونه داری، هم ماشین داری" :))

+ دوستم زایمان کرد و اسم دخترشو گذاشته ماهک :( انقد این روزا دلم هوای بچه داره که کاش انقد فکر نکنم.