1442

دیشب برا دخترخاله کول از صمیمیتم با داداش کول تعریف میکردم کهههه

قدیما تصویری زنگ میزدم به کول و داداشش گوشیو میگرفت ما با هم حرف میزدیم اما بعد از ازدواجش کلن عوض شد و به کول گفته بود به غنچه بگو حجابشو جلو من رعایت کنه خانومم حساسه :|

(بزنم رُب شه )

اونم گف ارهههه منم قبلن خیلی باهاش حرف میزدم اما بعد ازدواجش موندم بعش بگم شوهرگوجه یا آقای شوهرگوجه

بعد در ادامه گفت ، اصلن یکی از دلایلی که از تو بیشتر خوشم اومد همین بود که روی کول همچین تاثیری نداشتی .

گفتم حتمن روز محضرم با خودت گفتی این دختره چه از دماغ فیل افتاده ازش خوشم نمیاد . گف اره دقیقن :| :دی

+ اون روزم همکار سابقم میگف کاش اوایل خودتو نمیگرفتی باهات زودتر صمیمی میشدم :|

+ کاش قیافم انقد خودشو نگیره :))

1441

برخلاف خیلیا که منتظرن آخر هفته شه و بتونن پلن پارتی و تفریح بچینن ، من دلم میخواد آخرهفته شه که بتونم بیشتر بخوابم و استراحت کنم و آخرهفته هایی که خونه نیستم احساس میکنم روزم حروم شده و خستگی کل هفته تو تنم میمونه :/

دیشب مهمون داشتیم ، دخترخاله و پسردایی کول باهم اومدن و این سومین باری بود که کسی میاد خونمون و حالش بد میشه :(

قالی هم برای بار سوم شستیم ! انقد که بلا سرش اومد این مدت ، دلم میخواد وانت بگیرم ببرم بذارم در مغازشون بگم قسمتش نیست مال ما باشه بگیرینش .. :)

+ پرده هارم نصب کردیم ، قربون قد و بالای بچم . راحتمون کرد خونه کامل شد به جز قسمتی که مبلمان نداره :)) اونم تا وامو بدن اوضاع همینه.

امروز رو مود اینم که یه کتاب بخونم ، یه رمان با هر ژانری ^_^

یا یه پادکست جذاب گوش کنم..

1440

از شگفتی های مشهد همینقد بهتون بگم که هوای 6 صبح تا 2 ظهر ، حدود 13 درجه اختلاف داره !

و عجیب اینکه وسط تابستون داریم یخ میزنیم :|

و عجیب تر اینکه همکارا هنو کولر روشن میکنن میزنن روی 20 درجه دستام درد میگیره از شدت سرما ولی اونا زورشون بیشتره :(

خلاصه خواستین بیاین لباس تابستونی و پاییزی ُ با هم بیارین.

+ دیشب مشغول کارای خونه بودم و کول ناخوش بود، وسط هال دراز کشیده بود. یکم بعد که خواستم برم پیشش دیدم خوابش برده گربه هم تو بغلش خوابیده

پتو انداختم روش و گربه رو برداشتم گذاشتم کنار خودم رو زمین ، پررو خانوم از رو من رد شد دوباره برگشت رفت تو بغل کول خوابید :)))

این درحالیه که من بیشتر از کول بهش محبت و توجه میکنم

+ من مهرداد صداش میکنم :)))

+ ماده‌ست .

1439

صرفن جهت چک کردن در آینده،

دیروز رفتم روانپزشک و داروهای ضد افسردگی نوشت و برگشتم خونه ، شب هم شروع کردم. گفت 20 روز دیگه بیا

برای اولین بار ناخونای توله رو گرفتیم

و برای اولین بار توی این خونه آشپزی کردم ته چین مرغ با کمک اینترنت درست کردم و فهمیدم چقدددددر به آشپزی علاقه ندارم :/

امروز هم برای بار دوم واسه وام ازدواج اقدام کردم، این سری بانک ملت.

1438

مامان..

من قدرت ِ ساختن "زندگی" تو ندارم.

ببخشید که نمیخوامت :)

1437

دیگه حس نمیکنم که درد شونم (که الان رسیده به کتف و اون یکی شونم) عصبی باشه ، ینی تشدیدش میکنه ولی عاملش نیست.

یا اگهم هست ، اون مشکل عصبی انقد با روزمرگیم عجین شده که من نمیتونم تشخیصش بدم و جلوشو بگیرم.

فردا نوبت دکتر روانپزشکمه و حوصله ندارم .

با تشکر از بانک صادرات ، وام بنده بهم تعلق نمیگیره . از اردیبهشت درگیرش بودیم !

اعلام نکردم ؟ کارای خونه تموم شد و بعد از عمری با خیال راحت خوابیدیم.

+ ساعت خواب و تغذیم به شدت بهم ریخته و انقد که تو طول روز چیزی نمیخورم ، بقیه مواقع که میخوام چیزی کوفت کنم حالم بد میشه :|

+ مواظب خودتون باشین این زندگی ارزششو نداره ..

1436

سری پیش که اومدیم شهرستان، به راننده گفت میریم خیابون امام خمینی؛

گفتم native های اینجا نمیگن خیابون امام خمینی، میگن امام 😂 اینجوری که میگی میفهمن اهل اینجا نیستی میکنن تو پاچت.

الان داریم میریم، دوباره راننده پرسید کجا میرین؟

کول گف امام 😂😂

بعد راننده ازش پرسید بچه همینجایی؟

گفت نه :/ 😂

+ آموزش پذیریش بالاست در کنارش صادقم هست 😂

ساده نمکی ِ منه 🥲

1435

خب خبر جدید اینکه رفتم با رعیسم صحبت کردم و گفتم اگه از کارم راضیه ، روند کاراموزی رو تسریع کنیم و بریم مرحله بعدی ، و ازش خواستم حقوقمو افزایش بده ، مبلغی که بهش پیشنهاد دادم براش زیادی بود سر یه مبلغ کمتر توافق کردیم و گفت 3 ماهم با همین سر کن تا دوباره با هم یه صحبتی داشته باشیم.

خلاصه هم استخدام شدم هم افزایش حقوق گرفتم.

دیروز بعد از ظهر وقت تراپیستم بود و همونجور که پیش‌بینی میکردم ارجاعم داد به درمان دارویی :))

گاز و یخچال رو وصل کردن و دیگه توی آشپزخونه جای سوزن انداختن نیست خیلی شلوغ و دست و پاگیر شد.

موند پرده و فرش

1434

احساس میکنم سنم برای خیلی از رفتارا و اتفاقا زیادی بالاست که بخوام خودمو درگیرش کنم.

1433

بالاخرههههههه ، امروز کارای خونه تموم میشه و فردا جهازمونو میاریم
اشپزخونه خیلییییی جذاب شد و البته از همه جا هم بیشتر وقتمونو گرفت .

دیواراش زرد رنگ بود و به شدت کثیف ، حجم گچکاریش زیاد بود و با وجود تموم سمباده هایی که کشیده بودیم هرلایه رنگی که میزدیم بازم کثیفیاشو نمیپوشوند.

اما در نهایت کل دیواراش سفید خالص شد و کابینتایی که نصفشون MDF و نصف دیگشون فلزه هم مزین به برچسب طرح چوب ، البته با رنگ صدفی مایل به سفید (یا برعکس) شدن . یخچالم خوشبختانه پُره و عام هپی ^_^ کول هم هپی‌تر ، چون مجبور نیس صبحا خابالو پاشه بره صبونه بگیره :))

اتاق خوابمون هم به همین منوال ، گچایی که باد کرده بودن با کاردک تراشیده شد و سمباده کشیدیم و رنگ صورتی غربتی دیوار رو با مشقت فراوان به سفید تبدیل کردیم و گذاشتیم خسک شه ، و بعد دیدیم حجم زیادی از گچا دوباره برگشته :))

دوباره بتونه کاری کردیم و 3-4 لایه رنگ زدیم و اونم خوشبختانه رضایت داد تموم شه، یکی از دیوارا رو با اتفاق نظر ، آبی پاستلی کردیم و دیشب با کمک دوستم روشون گل بابونه نقاشی کردیم خیلی خنک و روشن شد اتاق ، با وجود اینکه نور زیادی دریافت نمیکنه .

اتاق کارمون هم همون مراحلُ طی کرد و دوباره با اتفاق نظر و بخاطر اینکه توی باکِت لیستمون بود ، یکی از دیوارا رو هلویی کردیم . اماااا چون بعدش تصمیم گرفتیم تزئینات روی دیوار رو عوض کنیم ، قرار شد رنگ نارنجی کمرنگشو به سبز پررنگ تغییر بدیم .

هال کاغذ دیواری داره و به جز شستشو و تمیزکاری زحمت دیگه ای نداره ، اما سقف هم تزئین گچی داره و هم رنگشون تیره بود و اونا رو هم سفید کردیم و خونه از کدر بودن درومد.

در اتاقا هم از کرمی به سفید تغییر کرد که یکیشون با رد پنجولای گربمون منقوش شد :)))

امروز صبحم میوه ریز ریز کردم و ریختم توی دوتا ظرف دردار و یکی دادم به کول ببره سرکار و یکی برا خودم و البته دیگه غلط کنم ازین غلطا بکنم چون زحمتش زیاد بود

کاش بشه معجزه شه این ماه حقوقا رو جلوتر بدن ما بریم فرشم بخریم .

1432

بچم

خوابش که میگیره اهمیت نداره کجاس و تو چه حالتیه ، همونجا خاموش میشه :))

دیشب برای اینکه نصف شب تو خواب اذیتمون نکنه و خودشم با ما بخوابه ، بردیمش بیرون ، همون اول ماجرا بیهوش شد خوابید

+ امروز صبح با انگولکاش بیدار شدم میبینم 1 ساعت و 40 دقیقس که خواب موندیم :| :)

بدو بدو حاضر شدیم اومدیم سرکار.

+ روند پیشرفت خونه خیلی خسته کننده و طاقت فرساس :(

1431

یه چیزی کشف کردم،

پریروز که انیمشین داشتم درست میکردم برای محتوای اون روز ، یکساعت بیشتر وایسادم سرکار و هیچ فشار روانی‌ای بهم وارد نشد .

اما الان که این دختره نیومده و تسک امروزمو نداده و نمیدونم برای فردا چی دربیارم ، هم به شدت خوابم گرفته هم باز اون فکر و خیالات " کاش خونه دار بودم ، کاش فریلنسر بودم ، کاش انلاین شاپمو زودتر بتونم بزنم " اومده سراغم.

کشفمم اینه که وقتی کاری که دوسش دارم میکنم و پیش میره ، حس اینکه دارم کار میکنم و وقتی ساعت کاریم تموم شد باید برم خونه رو ندارم.

1430

این روزا هرجا با هرکی حرف میزنم،مخصوصن با هسته، تهش فقط میشه غرغر درمورد گرونی و بی پولی و حقوق کم و کار سخت :))

بین دو مدل یخچال مونده بودیم ، که جفت یخچالا هم ارزونترین مدلای برند دوو بودن ، دیشب رفتیم بخریم دیدیم اون یکی که یکم گرونتر بود افزایش قیمت داشته اما اون یکی دیگه قیمتش ثابت بود! دیگه همونو خریدیم اومدیم خونه ، تو راه داشتم خودخوری میکردم که چرااا ما باید خرید کردنامون اینجوری باشه ، چرا اوضاعمون بهتر نیست چرا فلانی وضعش انقد خوبه چرا انقد دغدغه هامون تفاوت داره و...

ولی بعدش گفتم بابا غنچه این همون زندگیه که خودت همیشه میخواستی :) من جوری تربیت نشدم که بهترین چیزو از بقیه بخوام ، همیشه خواستم داشته هام هرچقد کم، دستاورد خودم باشه.

+ اما خب به هرحال دیر یا زود باید کار مستقلمونو شروع کنیم .

+ کارای خونه هنوز تموم نشده ولی خب دیگه آخراشه ، تا هفته دیگه وسایل میچینیم ^_^

1429

از اینکه میبینم کسی که نصف حجم کاری منم کار نمیکنه و به جای کار داره خوش میگذرونه ، حقوقش میلیون ها بیشتر از حقوق منه زورم میاد.

از اینکه میبینم هیچییییی خرج نکردم و 80 درصد حقوقم توی 10 روز تموم شد ، اما اینا وقت ناخن و تزریق ژل میگیرن زورم میاد.

از اینکه کل کمک ماهانه خانواده به من یارانمه ، اما اینا هفته ای 5 میلیون پول تو جیبیشونه زورم میاد.

از اینکه من باید روزای تعطیل کار کنم تا خانوم رو برنامه باشه ، درحالی که خودش و همه دخترای اینجا پلن پارتی دارن برای همون روز تعطیل زورم میاد.

از اینکه من بهش گفتم با این اینترنت تخمی نمیتونم عکس پیدا کنم برای پست امروز و کمکم کن ، اما رفته تو سایتای فروشگاهی دنبال چادر کمپ میگرده و من باید راس ساعت کارو تحویل بدم که برم خونه زورم میاد.

1428

نهایت شناختی که من از همکارام به دست اوردم تو 2 ماه اینه که

هیچکدومشون به اندازه ادعاشون حرفه ای و خفن نیستن !

1427

رفتم دکتر پوست و مو گفتم موهام دسته دسته میریزه و صورتم هم همینجور که ملاحظه میکنی جوش زده اندازه کله بابات

میگه از استرسه
قهوه که میخورم استرس میگیرم.

قهوه که نخورم و 4 ساعت اول کاریم گیج بزنم و کارام بمونه هم استرس میگیرم :|

کلن این یه ماه هربلایی سرم اومد هزینه این استرسی بود که میکشم.

برای شنبه هفته دیگه نوبت گرفتم برم تراپی. ببینیم چی میشه.

+ در تکمیل پست قبل هم بگم ، سرپرستی یه بچه گربه رو قبول کردیم

اما 12شب به غلط خوردن افتادیم

تمام بعداز ظهر از وقتی اوردیمش خونه خوابید تاااا شب که کارای رنگ و نقاشیمون تموم شد ، هی باهاش بازی میکردیم و غذا و آب و اینا ، باز میرفت یه گوشه قایم میشد میخوابید.

شب که ما اومدیم بخوابیم یخاش آب شد و بازیش گرفته بود

+ کول بهش میگه دختر بابا ، گلبرگام ریخت ! :))) واکنشش با خواهر برادرشو دیدم ، با خواهرزاده های خودم که کوچیکترن هم دیدم ، هربارم که من حیوون تو خیابون میبینم جیغ و داد میکنم از ذوق هم همونجوری خنثاست . کلن انگار به هیچی هیچ علاقه خاصی نداشت . الان میشینه با این بچه بازی میکنه باهاش حرف میزنه دلم میخواد بچلونمشکمنانلاتیطخم

+ خلاصه مامان بابا شدیم :))))))

1426

قودای قوبم

میشه که امشب بشه که این قضیه اوکی شه که بشه من داشته باشمش ؟

1425 - غر خالص

دیشب بدترین تجربه درمانیم بود.

از تراپیست نوبت گرفته بودم برای ساعت 4 بعد از ظهر . ساعت 7 و نیم شب رفتم گفتم چن نفر جلوتر از منن ؟ با تندی گفت 4 - 5 نفر دیگه ، چه فرقی داره نوبتتون بشه صداتون میکنیم تا شما از این مطب نرین ما هم نمیریم !

موقعی که وارد مطب شدم سرجمع 13 نفر بودیم! 13 نفر برای دوتا دکتر!

2 ساعت بعد انقد شلوغ شده بود مطبش که اکسیژن نبود نفس بکشی.

ساعت 6ونیم بعد از ظهر بهش زنگ میزدن میگف ما فقط تا 7 ویزیت میکنیم اگه میرسین ، بیاین :|

رفتم پیش منشیه و گفتم میشه ویزیتمو پس بگیرم ؟ یهو رفتار سگیش عوض شد و خیلی نرم و مهربون گفت تو که اینقد صب کردی یکم دیگم منتظر بمون دختر خوب!

گفتم دیرم شده . گفت فردا اول وقت بیا نفر اول برو تو. گفتم نمیتونم سرکارم. گفت مرخصی بگیر مث امروز. گفتم امروزم مرخصی نگرفتم، میشه ویزتمو پس بدین ؟

باز دوباره سگ شد پولو گذاشت جلوم اومدم بیرون :/

انقد حالم بد شده بود نمیدونم از کجا رفتم و کدوم مسیرو پیش گرفتم ، گریم نمیومد ولی انقد که تحت فشار روانی بودم همش هق هق میزدم :|

+از دوتا سایت و تلفنی و حضوری هرکی از درمیومد ویزیتش میکردن !

ترجیح میدادم بیشتر پول بدم ولی هفته ای 4 ساعت منتظر نَشینم برای 10 دقیقه ویزیت شدن!

+ همه چی که پول نیست ! قیمتتو بیشتر کن ، تعداد کمتری رو با کیفیت بیشتر ویزیت کن :/ در عجبم از اون همه بازخورد خوبی که تو سایت داشت این دکتره.