همشون خبر دارن من نینی دارم ولی هیشکی به روم نمیاره

اما نامحسوس و مهربون هوامو دارن 🥺

اون روز یکی از قرصام تموم شده بود و به حکیم گفتم میای بریم داروخونه؟

اقای سربه زیر گفت بگو چی میخوای من برم برات بگیرم خودمم خرید دارم. قرصمو دادم بهش، رفت خرید بعدشم هرکار کردم پولشو ازم نگرفت.

چند روز بعدش یکی دیگه از قرصام تموم شده بود، به راسو که داشت میرفت سوپر، گفتم داروخونه نمیری ؟ گف چرا، بگو چی میخوای. اینم هرکار کردم پولشو قبول نکرد و بهم نگفت چقد شده.

امروزم نیرو خدماتیمون تو اشپزخونه حالمو یه جوری پرسید که انگار حواسم بهت هس روزای دیگه رو به موت بودی 👀

گفتم خوبم مرسی، گف خیلی مراقب خودت باش.

گفتم چرا؟ 😁 گف "دیگه..."

گفتم خبر دارین؟ 😂 گف کی خبر ندارهههه. الان بیشتر مراقب خودت باش چون دو نفری.

من 🥺

بعد الان از اقای سر به زیر فایل خواستم، گفت هارد بده بریزم. من پاشدم از پشت سیستمم کندمش دادم بهش و وقتی فایلا رو ریخت، خودش پاشد اومد وصل کرد پشت سیستمم که من خم نشم 🥺

دوس پسر حکیم هم که دورادور و پروژه ای باهاش همکاریم ، امروز براش ابمیوه گرفته بود آورده بود شرکت. من با چشای گربه شرکی گفتم پس ما چی 🫠

رفت بیرون نیم ساعت بعد با دوتا بطری 1.5 لیتری اب پرتقال طبیعی برگشت شرکت 🫠🥺

به راسو صبح گفتم خوراکی نداری؟ گف نه. یک ساعت بعدش از بیرون اومد پشمک گذاشت رو میزم بدون اینکه چیزی بگه رفت 👀😂

+ دخترا هم محسوس بهم توجه و محبت دارن. از پسرا چون توقع نداشتم، خیلی به چشمم میاد.