1502
من واقعا از خانوادم بابت تربیت این مدلی ِ من، گلایه دارم.
البته این توی محیط هایی که قرار میگیرم خیلی تاثیر روشن و واضحی میذاره، مثلا سرکار قبلی همه تلاش میکردن ادا پولدارا و بی نیازا رو دربیارن و با کسی که پراید داشت قرار نمیذاشتن و کمتر از طلا و ایفون کادو قبول نمیکردن و...
اونجا حالم بابت تربیتم خوب بود.
اینجا یکم فرق داره. اگه کسی با صاحب پراید قرار نمیذاره بخاطر اینه که ماشین خودش ام وی ام ِ. یا اگه ادعای شیک بودن و باکلاسیش میشه، از اونور دمپایی 2 میلیونی میخره.
امروز یکیشون ناخونای ترمیم شده جدیدشو با ذوق آورده نشون داده، میگم عههه اینو فلانی قبلا زده بود.. از اون سمت شرکت مثلث میگه، حالا تو ذوقش که نزن :|
رفتم چایی بریزم صدای تو ذهنم مدام میگف چی میشه حالا تعریف کنی حتا الکی؟ چرا واقعا من نباید با طرح ناخن به وجد بیام؟ چرا نمیتونم ادای ذوق کردن و اهمیت دادنو دربیارم؟
بعد بینگو، فلش بک زدم به خونه و خانواده و اون لحظه هایی که از مهر و محبت داشتم به بچه خواهرم توجه میکردم و قربون صدقش میرفتم، خواهرم به جای تشکر و رضایت بهم تشر زد که چرا نگفتی ماشالا؟
یا اون روزی که به نظرم بابام اتفاقا حالشم خیلی بد بود و به نظر خوب نمیرسید، اما خواستم بهش انرژی مثبت بدم و حال خوب تزریق کنم، با ذوق گفتم چقد رنگ و روت باز شده، امروز خیلی بهتر به نظر میرسی و در جوابم با دعوا و غر گفت تو چرا ماشالا به زبونت نمیاد؟؟ :|
بعد از اون بارها شده تو خیابون دلم خواسته به یکی لبخند بزنم حالش خوب شه
یا به نظرم ویژگی مثبت قشنگی داشته
یا حتا اگه شخص کسی بابت چیزی ازم نظر خواسته، حتا اگه نظر مثبتی داشتم نسبت بهش،
دهنمو بسته نگه داشتم.
-------
من نمیگم همه زندگیم، امااا از یه جایی به بعد، مخصوصن بعد از کرونا، دست از جنگیدن برای ساختن زندگی خودم کشیدم و قبول کردم که باید تو این خونه و خانواده بمونم و راه فراری ازش نیست.
الان که آزاد و رهام، نمیدونم کجا باید برم :/
------
5سال اونجوری بار بیای و رفتار کنی که تو خونه ازت راضی باشن و صلح برقرار باشه، تو یکسال بابت تک تک اون رفتارایی که از نظر خودت و خانواده درست بوده، داری آسیب میبینی!
استرس و اضطرابی که هیچوقت دس از سرم برنمیداره و حتا سطح دغدغه های مختلفی که دارم میبینم باعث رنجشم میشه.
این متفاوت بودن برای من پذیرفتنش خیلی سخته.