1500
6 7 ماه اولی که استخدام شده بودم، سوای اینکه تافته جدا بافته بودم و جوش نمیخوردم با همکارا (مخصوصن دخترا) اونام به طور پیش فرض از من خوششون نمیومد. چجوری نشون میدادن؟
تو فعالیت های دست جمعی منو حساب نمیکردن، تو عکس و فیلمای گروهی من کراپ میشدم :))))
الان صفحه کاملا برگشته، تک تکشون (چه دختر چه پسر) میان دست منو میگیرن میبرن یه گوشه، غیبت و غرغر که فلانی فلانقد حقوق میگیره و من اینجا بوقم و...
منم ساکتم، حرف نمیزنم، کلا حرفی از من درنمیاد که برای کسی دردسر درست کنه. ولی دارم همه چیو میبینم و میشنوم :))
4شنبه، "نحس" که پست قبلی ازش نوشتم صبرمو لبریز کرد و با استرس و لرزون رفتم اتاق رئیس گفتم از ماه دیگه نمیام :(
یکساعت و نیم باهام صحبت کرد و نتیجه اون جلسه شد:
یه روز دورکاری و استراحت
افزایش حقوق :))
گفت که من حمایتشو دارم و به ادمایی مث من که حاشیه ندارن احتیاج داره :')
قرار شد جواب همه حرفا و بی احترامیایی که بهم میشه رو بدم و اگه حل نشد، خودش برام حل کنه.
برم تراپی و حتا اگه لازمه دوباره قرص مصرف کنم :(
+میخوام شخصیتمو بکوبم از نو بسازم :(
بعد از اینا، ظهر که با کول داشتیم ناهار میخوردیم، میگفتم
" 24 سال بابام زد تو سرم که هرچی من میگم بگو چشم
الان اومدم تو فضایی که باید خودم از حق خودم دفاع کنم
من و اینجوری بار اوردن که، همین ک بهت جا و غذا میدیم راضی باش
من خیلی زود خودمو میبازم
همه جنگامو تو خونه کردم اخرم پذیرفتم اینجوری باشم که بقیه راضی باشن
الان تو محیط کار هیشکی اینجوریمو نمیپسنده"
درد و نفرین..