6 7 ماه اولی که استخدام شده بودم، سوای اینکه تافته جدا بافته بودم و جوش نمیخوردم با همکارا (مخصوصن دخترا) اونام به طور پیش فرض از من خوششون نمیومد. چجوری نشون میدادن؟

تو فعالیت های دست جمعی منو حساب نمیکردن، تو عکس و فیلمای گروهی من کراپ میشدم :))))

الان صفحه کاملا برگشته، تک تکشون (چه دختر چه پسر) میان دست منو میگیرن میبرن یه گوشه، غیبت و غرغر که فلانی فلانقد حقوق میگیره و من اینجا بوقم و...

منم ساکتم، حرف نمیزنم، کلا حرفی از من درنمیاد که برای کسی دردسر درست کنه. ولی دارم همه چیو میبینم و میشنوم :))

4شنبه، "نحس" که پست قبلی ازش نوشتم صبرمو لبریز کرد و با استرس و لرزون رفتم اتاق رئیس گفتم از ماه دیگه نمیام :(

یکساعت و نیم باهام صحبت کرد و نتیجه اون جلسه شد:

یه روز دورکاری و استراحت

افزایش حقوق :))

گفت که من حمایتشو دارم و به ادمایی مث من که حاشیه ندارن احتیاج داره :')

قرار شد جواب همه حرفا و بی احترامیایی که بهم میشه رو بدم و اگه حل نشد، خودش برام حل کنه.

برم تراپی و حتا اگه لازمه دوباره قرص مصرف کنم :(

+میخوام شخصیتمو بکوبم از نو بسازم :(

بعد از اینا، ظهر که با کول داشتیم ناهار میخوردیم، میگفتم

" 24 سال بابام زد تو سرم که هرچی من میگم بگو چشم

الان اومدم تو فضایی که باید خودم از حق خودم دفاع کنم

من و اینجوری بار اوردن که، همین ک بهت جا و غذا میدیم راضی باش

من خیلی زود خودمو میبازم

همه جنگامو تو خونه کردم اخرم پذیرفتم اینجوری باشم که بقیه راضی باشن

الان تو محیط کار هیشکی اینجوریمو نمیپسنده"

درد و نفرین..