در آستانه 2ماهگیِ پسته‌پسر ،

دیروز اولین خنده‌ی بزرگ و ارادی‌‌شو تحویلم داد ، موقعی که داشتم پوشکشو عوض میکردم و صداهای رندم عجق وجق درمیاوردم که گریه نکنه :')

گردنشو کامل نگه میداره دیگه

وقتی بغلش میکنم با مشت کوچولوش لباسمو میگیره تو دستش و ول نمیکنه

به محض اینکه براش لالایی میخونم و تکونش میدم،چشاشو میبنده و همکاری میکنه که بخوابه

شاید کار خودمو سخت کرده باشم ولی با دیدن این صحنه بگم ذوق نکردم دروغ گفتم نیم ساعتی کول تمام تلاششو میکرد بخوابونتش اما پسر دست از گریه برنمی‌داشت، به محض اینکه من وارد عمل شدم و بغلش کردم، سرشو گذاشت تو گودی آرنجم و چشاشو بست و خوابید تا صبح فردا احساس قدرت کردم.