یک ماهگیش رسید و رد شد

خواهرم میگفت میرسه روزی که تا سفره پهن میکنی، جیغ و داد میکنه و مجبوری بری شیرش بدی و تا برگردی همه غذاشونو خوردن و غذای تو هم یخ زده.

میخواستم بگم هربار سر سفره‌ی غذا ، مهبد واقعن بیدار میشه و گریه میکنه. اما کول میشینه کنارم یه قاشق خودش میخوره یه قاشق میذاره دهن من هرروز سر هروعده غذا این قضیه برام مرور میشه و غذا بیشتر بهم میچسبه.

اولین حقوقم از شغل جدیده رو گرفتم و خوشحال و خندون داشتم برنامه میریختم که چجوری خرجش کنم و چیا بخرم، فردا صبحش بیدار شدم دیدم بانک به صلاحدید خودش قسطمو پرداخت کرده بیتربیت.

+ و در جواب این پست (به تاریخ دقت شود).

بله آدم بهتریه