1719
پسرکم رو فرستادن ماموریت تهران و تا آخر هفته پیشم نیست :(
غم انگیزم
استعلاجیمو هم تایید نکردن و بیمه و مرخصی زایمانم رو هواس، انقد رد دادم از صب، که پیام دادم به زن B و گفتم " من دیگه نمیدونم چکار کنم، اگر میخواین، ترک کار برام بزنین" :))
و دارم به پلنهایی که همیشه ترسیدم شروع کنمشون فک میکنم.
+ هفته پیش کلی مامانِ جدید به کلاس یوگامون اضافه شد. امروز یکیشون برگشته میگه من از هفته پیش فکرم پیش توعه :(
گفتم چراا؟ ![]()
گف همش با خودم میگم این بچه سنش انقد کمه چقد زود حامله شده ![]()
گفتم فک میکنی چن سالمه؟ :))
سنمو که بهش گفتم برگشته سمت دیوار و زده به تخته :)))
+ مربی یوگامون پرسید چن هفته شدی؟ گفتم 36 ![]()
کل کلاس یهو صدای "عاااااووووو غنچههههه
" پخش شد.
انقد رقیق و ردی بودم که از توجهشون چشام پر اشک شد :)))
واکنششون بخاطر این بود که نهایتن چهار پنج جلسه دیگه بیشتر باهاشون نیستم و نمیبینیم همو.
+ مامانم اومده پیشم ![]()
++ شوعرمو میخوام :(