از آزمایش قند ِ جانفرسای بارداری برگشتم و عاح 🥲

صبح ساعت 6ونیم از زور دشویی بیدار شدم 😂 و آزمایشگاه تازه ساعت 7 باز میشد. هرچی تقلا کردم ، زمان سخت تر میگذشت. دیگه کولُ بیدار کردم گفتم هم گشنمه هم دیگه طاقت ندارم پاشو بریم😬

بدو بدو حاضر شدیم رفتیم آزمایشگاه، بیشتر از 8 ساعت ناشتا بودم. اولین خونو گرفت و دوتا محلول گلوکز داد بهم گف تو 10 دقیقه جفتشو بخور 🫠

اولیو میخوردم و تعجب کردم که چرا انقد بقیه مامانا غر میزدن که بدمزس و غیرقابل تحمله 🥴

دومی رو نمیتونستم شروع کنم 😂

تمومش که کردم باید یه ساعت صبر میکردم، هرچی ساعت میگذشت، حالم بدتر میشد و معدم مچاله میشد :( اگه بالا میاوردم باید از اول آزمایش رو تکرار میکردم یه روز دیگه.

خون دوم رو هم دادم و رفتم تو ماشین دراز کشیدم 🫠

یکساعت بعد خون سوم و یکساعت بعدش خون چهارم رو هم دادم و تموم 🤕🦥

هر 4تا رم از دست چپم گرفت و ماچ به کلش ، نه درد گرفت نه کبود شد. برخلاف اون خانوم قلچماقه که تو درمانگاه سر کوچه‌س و موقع ویارام 4 بار سوراخم کرد آخرم رگمو پاره کرد نصف دستم دو هفته کبود بود 🥲

هیچوقت از خدمات سرکوچه استفاده نکنین 🥲 خوب نیس.

بعد از 13 ساعت گشنگی و ضعف، رفتیم کافه پاچالِ قشنگ ِ پرسرصدا و یه صبونه خوشمزه خوردیم برگشتیم خونه 😍

کول مرخصی گرفته بود که باهام بیاد و هرچی بهش گفته بودم آخه الاف میشی و بیکار میمونی به حرفم گوش نکرد و اومد باهام. ازش تشکر کردم 🥲 اگه نبود هم ساعت نمیگذشت، هم حال بدی که داشتم ولم نمیکرد ❤️

دیشبم آلوها رو لواشک خوشمزه کردیم 😍 خیلی آدم بهتری ام

+ 25 هفته و 2 روز - 91 روز احتمالی تا بغل کردن پفک نمکیِ مامان 🧂