1696
تو ساختمون یه نیرویی داریم که مسئول خریدا و کارای فنی و این چیزاست، من چون دقیق سِمَتشو نمیدونم هربار میخوام درموردش صحبت کنم میگم "بابای شرکت و کلینیک"
و به شدت آدم دوست داشتنی و پایه و مهربونیه، دوتا دختر داره که اونا هم همکارمونن و ویدئوهاشونو تو اینستا میبینم که 4 تایی خانوادگی میرن تو طبیعت آتیش روشن میکنن و آهنگ میذارن و میرقصن و همو بغل میکنن و مهر و محبت رد و بدل میشه 😍
محاله یه بار اینا رو ببینم و نگم کاش منم همچین بابایی داشتم.
امروز از در که اومدم تو، مستخدم و بابای ساختمون داشتن صحبت میکردن و مشغول تمیزکاری و تی کشیدن زمین بودن. همونجوری که میرفتم سمت آسانسور، بابای ساختمون برام شعر دختر قشنگ و عشق و این حرفا میخوند و مهربون نگاهم کرد گفت تو دیگه الان عشق همه ای 🥹😍
قربونتون برم 🥹😍
+ [ دوشنبه نهم تیر ۱۴۰۴ ] [ 8:41 ] [ ]
|