پنیکام بدتر و شدیدتر میشه.
دیشب خونه تنها بودم، مث سگِ کتکخورده ترسیده بودم.
بعدم که تموم شد، ساعت 1 نصف شب، عربده میزدم و گریه میکردم. الانم ک مینویسم و یادم میاد گریم گرفته.
بعدم تا صبح خوابم نبرد از ترس.
:)
زندگی همین بود؟
+ [ شنبه یازدهم اسفند ۱۴۰۳ ] [ 11:21 ] [ ]
|