پنیکام بدتر و شدیدتر میشه.

دیشب خونه تنها بودم، مث سگِ کتک‌خورده ترسیده بودم.

بعدم که تموم شد، ساعت 1 نصف شب، عربده میزدم و گریه میکردم. الانم ک مینویسم و یادم میاد گریم گرفته.

بعدم تا صبح خوابم نبرد از ترس.

:)

زندگی همین بود؟