امیدوار بودم شرکت تولدمو قبل رفتنم بگیرن 🥲 ولی تولد یکی از بچه ها 3 روز پیش بوده یادشون رفته.

و همچنین امیدوار بودم مث اون دختر خوشگله که پارسال رفت، مراسم خدافظی و گل و یادگاری و عکس و فیلم و دلم برات تنگ میشه و گریه زاری و این چیزا داشته باشم. حسابدارمون در لفافه گفت که به اعضای بدن مشخص هیچکس نیستی، اون دختر خوشگله حسابش جدا بود، اون برا دکتر عزیز بود.

حس اینکه هیشکی دوسم نداره و براشون مهم نیستم دارم 🥲