تاحالا شده یه چیزی رو فقط به این دلیل نگه داری که "شاید یه روزی به درد بخوره" ؟

یا یه وسیله قدیمی که سال ها بهش دست نزدی، اما هنوز تو کمدت جا خوش کرده؟ شاید حتا یه آدم، یه خاطره، یا یه حس باشه که سالهاست با خودت حملش میکنی وای نمیتونی رهاش کنی.

امروز که داشتم لباس هایی که دو سه روز بود روی بند مونده بودن رو تا میکردم، متوجه شدم خونه و اتاقم چند هفته ست منتظر یه مرتب سازی درست حسابیه. وسط کار چشمم به پلاستیک صورتی قلب قلبی افتاد که از چند هفته پیش نگهش داشتم چون "خوشگله" ، اما هیچ استفاده ای ازش نکردم. لباس هایی که از زمستون سال پیش نپوشیدم توی کمد چشمک میزدن و حس کردم انگار یه عالمه بار اضافی با خودم حمل میکنم.

اینجا بود که فهمیدم: وابستگی های کوچیک، گاهی سنگین تر از چیزای بزرگن.

وقتی نمیتونیم رها کنیم معمولا به خاطر چندتا دلیله، خاطرات کوچیک و بزرگ و حس خوبی که پشت اون چیز هست ؛ یا ترس از پشیمونی چون فکر میکنی شاید یه روز بهش نیاز پیدا میکنی ؛ اضطراب یا افسردگی چون بعضی وقتا نگه داشتن چیزای اضافی یا یادگاری های اون ، راهی برای پر کردن یه خلأ درونیه؛ گاهی فقط به چیزی عادت کردیم، حتی اگه دیگه به درد نخوره .

این میتونه به مرور تبدیل به یه عادت سمی بشه. تو شرایط شدیدترش بهش میگن اختلال احتکار، که فرد نمیتونه از چیزای بی ارزش دل بکنه و حذف این وسایل از زندگیش اختلال ایجاد میکنن. اما حتا اگه انقدر شدید نباشه ، نگه داشتن چیزای غیرضروری می تونه ما رو از حس آزادی محروم کنه.

حالا تو بگو، تاحالا شده چیزی یا کسی رو فقط به خاطر خاطره ش نگه داشته باشی؟

چیزی هست که میدونی باید ازش دل بکنی ولی نمیتونی؟

وقتشه رها کنی :)

به عنوان چالش شخصی ، بیا این هفته فقط یه چیز رو که واقعا بهش احتیاج نداری رو ببخش یا ازش دل بکن.

مثلا برو چت های پایین پایینای تلگرامت که مال چندسال پیشه و خیلی وقته صحبتی صورت نگرفته رو پاک کن ;)

منم برم اتاقمو تمیز کنم.