هفته پیش قرار بود امروز با دوتا از دوستام بریم کافی شاپ

طی مکالمات معلوم بود امیدی نیست.

طبق انتظار هم امروز کسی جایی نرفت.

+ دخترخاله کول مواقعی که میخواست بیاد خونه ما، تو خونه خودشون جنگ و دعوا راه مینداخته، یه روز داداشش، فرفری رو میکشه کنار که بین تو و خواهرم چیزیه؟ چرا هربار تو میای خونه اینا اون انقد اصرار میکنه که بیاد؟

خلاصه که خط و نشون کشیدن برامون دور دخترخاله رو خط بکشیم. ما هم به طرز awkward ـی چن ماهه داریم ایگنورش میکنیم.

دیروز از شدت بی رفیقی و تنهایی پیام دادم بهش که بیا دخترونه بریم مسافرت ،از مسافرت رسیدیم به خوش گذرونی در اماکن تفریحی شهر، از تفریح رسیدیم به اینکه شنبه امتحان داره و بهتره که بره خونه درس بخونه.

تنها امیدم مریمه که از بچه های وبلاگه و اونم قراره بهمن بیاد ببینمش :))

دیگه با هیچکی قرار نمیذارم :(

میرم کار کنم پولدار شم