یه شب بعد از ویزیت دکترم که گلدونا رو با کمک فرفری و کول وصل کردیم به دیوار، کشوی میزا رو ریختم بیرون و بولت ژورنالامو یکی یکی ورق زدم براشون و نقاشیایی که کشیده بودمو نشونشون دادم.

فرفری با هر ورقی که میزدم یه دور شگفت زده میشد و ذوق میکرد :)) تو دلم جرقه های فشفشه و برف شادی می‌پاشید با واکنشاش ^^

نیم ساعت بعد برگه های کلاسورم که پشت و رو، توشون تخلیه روانی کرده بودم رو دراوردم و سریع و تند تند از روشون میخوندم و دل میسوزوندم که چقد طفلکی ام :( بعدم مینداختم تو کیسه زباله،برای شروع دوباره :))

سر اونم میگف خیلی قشنگگگ مینویسی، قشنگ تصویرسازی میکنی برای بقیه :))

دوباره شمع و گل و پروانه توی قلبم گرد و خاک کردن ^^

+ دلم کلاس نقاشی میخواد، جای هلوها روی دیوار اتاق کار خالیه ^^

+ امشب باقالی پلو درست میکنم.

+ دیشب مهمون داشتیم، گند زدم تو خونه، امشب مرتبش میکنم.

+ فرفری دیگه با ما زندگی میکنه :)

+ امروز دلم میخواست خانوم خونه باشم.

+ قرصا رو میخورم بازم گیج خابم.