1510
یه شب بعد از ویزیت دکترم که گلدونا رو با کمک فرفری و کول وصل کردیم به دیوار، کشوی میزا رو ریختم بیرون و بولت ژورنالامو یکی یکی ورق زدم براشون و نقاشیایی که کشیده بودمو نشونشون دادم.
فرفری با هر ورقی که میزدم یه دور شگفت زده میشد و ذوق میکرد :)) تو دلم جرقه های فشفشه و برف شادی میپاشید با واکنشاش ^^
نیم ساعت بعد برگه های کلاسورم که پشت و رو، توشون تخلیه روانی کرده بودم رو دراوردم و سریع و تند تند از روشون میخوندم و دل میسوزوندم که چقد طفلکی ام :( بعدم مینداختم تو کیسه زباله،برای شروع دوباره :))
سر اونم میگف خیلی قشنگگگ مینویسی، قشنگ تصویرسازی میکنی برای بقیه :))
دوباره شمع و گل و پروانه توی قلبم گرد و خاک کردن ^^
+ دلم کلاس نقاشی میخواد، جای هلوها روی دیوار اتاق کار خالیه ^^
+ امشب باقالی پلو درست میکنم.
+ دیشب مهمون داشتیم، گند زدم تو خونه، امشب مرتبش میکنم.
+ فرفری دیگه با ما زندگی میکنه :)
+ امروز دلم میخواست خانوم خونه باشم.
+ قرصا رو میخورم بازم گیج خابم.