یکی از تفریحای چالشی مورد علاقه شخص شخیصم، باز کردن درِ شیشه دوغ آبعلیه بدون اینکه بپاشه بیرون :)))

3-4 روز بود آشپزی نکرده بودم.

دیشب کمر همت بستم که دیگه امروز غذای خونگی بخوریم.

بازم آخرشب خسته و کوفته و غرغرو میگفتم حوصلهههه ندارممم اشپزی کنممم :(

پیاز پوست کندم و شروع کردم رنده کردن، پیازش حرصی بود تا جا داشت اشکمو دراورد و فین فین کردم :))

کولم تمام مدت دسمال دستش بود اشکای منو پاک میکرد.

بعد شیشه دوغ آبعلی رو گذاشته رو اوپن میگه تو باز کن. گفتم چون دارم گریه میکنم؟

میگه اره :))))

+ یکم بعد گذشته، داشته سس غذا رو درست میکرده، فقط یه ذره زعفرون دم کرده میگه نزدیک پریودته برات خوب نیس :')

+ کل شبم مورد گوجی بوجی واقع شدم و ادامه آشپزی هم واگذار شد به کول :)))