1468
دیشب یکی از قشنگترین شبای عمرم بود ^^
تا ساعت 5 سرکار بودم و بعدش کول اومد دنبالم، قرار بود بریم خونه لباس شیک و پیک بپوشیم و بریم یه کافی شاپی جایی یک جشن دو نفره بگیریم.
رسیدیم خونه و تا درو باز کرد یهو موزیک پلی شد و برف شادی و پشم بود ک میریخت 😍
دخترخالش و پسرداییش اومده بودن و جدای از حضور اونا، دکور خونه که کلا عوض شده بود غافلگیرم کرد. استند بادکنک بزرگ و یک استند دیگه برای کیک و شمع و روشون هم با برگ گل تزئین کرده بود 😍 :')
توی مسیر خونه بهش میگفتم کادو چی میخوای بدی بهم؟ دستمو گرف با خنده از ته دل میگف من اینهمه دارم زحمت میکشم کادوی چی بخرممم :)) منم با کلی جیغ جیغ و غرغر که کادو فقط خریدنی نیس، داشتم موهای سرشو میکندم 😂
کادوشم که اکلیل پاشید به قلبم🥹
درحالیکه فکر میکردم برنامه خاصی نداریم و این بشرم کلا به تاریخا و مناسبتا بی حسه، با همچین سوپرایزی مواجه شدم ^^
قودای قوبم نیگرت داره برام 🍅😍