یادداشت هایی که تو حال بدیام نوشته بودم و میخواستم به تراپیست نشون بدم رو دیشب فرستادم برای پرتقال که اصرار داشت "تو چیزیت نیست چرا میخوای بری تراپی"

واکنشش :

"شاید خیلی بی ربط باشه ولی دلم خواست که بگم خیلی شیوا می‌نویسی تو توی نویسندگی واقعا مهارت داری!

حس میکردم با زبون خودت میخونم

نمایشنامه نویسی رو تمرین کن یه روزی تو زندگیت! لحن و احساس تو نوشته های ساده ت دیده میشه😐"

:)))

+خلاصه که امروز وقت دکتر دارم .