یکی دو هفته پیش یکی از دوستام تحویل پروژه داشت و شب اومد پیشم تا ساعت 12 کمکش میکردم ،

از همون شب کمبود خواب دارم هنوز جبران نشده

خونه مامانبزرگم دست ما بود این چن روز ، مامان دیشب زنگ زد که مادربزرگمو از بیمارستان مرخص کردن و فردا برمیگردن خونه ، من و کول هم شبونه شستیم و رُفتیم و تمیز کردیم و خونه مرتب شد. فقط خواستم بگم آفرین به این تربیت !

تو کل زندگیم هیچ مردی رو ندیدم که بیاد خونه مامان بزرگ خانومشو گردگیری و جارو کنه :)

راستشو بگم عصن مردی ندیدم که این کارا رو بکنه.

فقط دیشب خیلییی احساس قدردانی داشتم که این بشر نسیب من شده

+ هنو کلیدو ندادن بهمون