14 تیر آخرشب گوشیش سرصدا می‌کرد ، برداشتم گفتم این چیه ؟ :/ (هیچی نداش فقط سرصدا میکرد)

گف آلارمه ، گفتم چخبره؟ گف سالگ... ماهگردمونه .

گفتم عههه خب بذا حساب کنم ببینم چن ماهه که با همیم ، تا تیر که میشه سه سال ... بعد درعین حالی که داشتم فسفر میسوزوندم که تو چه ماهی هستیم ؟ گفت الان تیریم

بعدشم هیچ، گوجه بادمجونمونو پختیم و خوردیم و خوابیدیم .

دیشب نشسته بودیم تو پارک، مردمو نگاه میکردیم. به فکر بچه و روند شکل گیری یک خانواده از اول تا آخرش بودم، بهش گفتم من همه چیو خیلی زود تجربه کردم، الان که وقتشه ، خستم برای این چیزا، گف منم همینطور.

تو راه برگشت میگفتم به عنوان دوتا زوج نرمال و عادی ، سالگردمونو باید کیک و کادو و جشن مییگرفتیم ، تبریک میگفتیم و برنامه میچیدیم و..

اما برامون اهمیتی نداشت حتا بعد از اینکه فهمیدیم مناسبت اون روز چیه !

امروز صبح بیدار شدم و پریود بودم! بعد از دو هفته ..
خب این حجم از فشاری که رومونه خوب نیست :(

+ خونه رو خالی کردن و احتمالن فردا کلیدو میدن بهمون .
+ کل سرمایمونو فروختیم بتونیم یخچال و فرش بخریم :)

+ من هرچقدم بابت حقوقم خوشحال باشم ، بازم بخور و نَمیره ...

+ مواظب روابطتون باشین ، حیفه :)