مامان بودن مجبورم کرده که غم و ناراحتیامو موکول کنم به زمانایی که تنهام و جلو بچه برونریزی نکنم.
البته که اشک و غصمو دیده و براش توضیح دادم اینا طبیعیه و برای همه پیش میاد و زود خوب میشیم. اما آیا بهش باور دارم؟ دیگه نه.
برا همین باید همه فشارمو تا آخرشب بکشونم و نگه دارم واسه خلوتم. اما انقد خستم که میخوابم.
خیلی وقته تهنشین شدم.
همین.
+ شنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۵ 22:57
|