غنچه

ندارد

امشب دلم خواست دیوانه میبودم، جرعت میداشتم، بی فکر میبودم و گلومو با چاقوی اشپزخونه میبریدم
سرمو با تیزی اوپن میشکوندم
دلم خواست خودم خودمو به بدترین راه موجود تموم کنم...